رد کردن لینک ها

جایگاه کوچینگ

کوچینگ ریشه در روانشناسی انسان‌گرا (Humanistic) دارد. برای معرفی رویکرد انسان‌گرا، کمی در مورد سایر رویکردها در روانشناسی صحبت می‌کنم. در روانشناسی رفتارگرا (Behaviourism)، انسان‌ها از بیرون بررسی می‌شوند و تنها رفتار آن‌ها اهمیت دارد تا اینکه چگونه فکر می‌کنند. روانکاوی و رویکرد تحلیلی (Psychoanalysis) به درون انسان‌ها کار دارد و به دنبال انگیزه‌های پنهانی‌ است که خود فرد نیز از آن‌ها بی اطلاع است. در روانشناسی انسان‌گرا به دنبال این هستیم که مردم چه فکر و احساسی در مورد خودشان دارند به نوعی خود آدم‌ها هستند که باید معنای زندگی‌شان را تعریف کنند. انتقاد روانشناسان انسان‌گرا به رویکردهای دیگر این بود که صرفا نمی‌توان انسان را متأثر از تأثرات محیطی دانست یا صرفا انسان را بر اساس ناخودآگاه و مواردی بیشتر از جنس جبر تجزیه و تحلیل کرد. مسایلی که در رویکرد روانشناسی انسان‌گرا تجزیه و تحلیل می‌شوند شامل خودشکوفایی، سلامتی، امید، عشق، خلاقیت و معنای زندگی و … است. تفاوت‌هایی که در این رویکرد نسبت به رویکردهای قبلی قابل مشاهده است، شامل مواردی از جمله توجه بیشتر به اراده آزاد بشر در مقابل جبرگرایی، تأثیر بیشتر تریبت نسبت به وراثت، توجه بیشتر به حال به جای گذشته و درنظر گرفتن انسان به عنوان یک کل فراگیر به جای در نظرگرفتن اجزای مجزای روحی روانی انسان است. این مسایل کاملا در اصول کوچینگ منعکس شده‌اند.

کوچینگ چیست

جایگاه کوچینگ

کوچینگ و روانشناسی

کوچینگ ریشه در روانشناسی انسان‌گرا دارد تا اینکه به رویکردهای رفتارمحور یا روانکاوی ارتباطی داشته باشد. در رویکرد رفتارمحور، انسان‌ها از بیرون بررسی می‌شوند و تنها رفتار آن‌ها اهمیت دارد تا اینکه چگونه فکر می‌کنند. روانکاوی به درون انسان‌ها کار دارد و به دنبال انگیزه‌های پنهانی‌ است که خود فرد نیز از آن‌ها بی اطلاع است و رفتار او را شکل می‌دهند. در روانشناسی انسان‌گرا به دنبال این هستند که مردم چه فکر و احساسی در مورد خودشان دارند به نوعی خود آدم‌ها هستند که باید معنای زندگی‌شان را تعریف کنند. مسایلی که در رویکرد روانشناسی انسان‌گرا تجزیه و تحلیل می‌شوند شامل خودشکوفایی، سلامتی، امید، عشق، خلاقیت و معنای زندگی و … است.

◊ نگاه خوش‌بینانه به انسان – بشر به دنبال خودشکوفایی است

روانشناسی انسان‌گرا چندین اصول دارد که اولین اصل آن دیدگاه مثبت و خوش‌بینانه نسبت به مردم است. پیش‌فرضی که وجود دارد این است که مردم ذاتا به دنبال رشد و توسعه اند و راه طبیعی آنان حرکت به سوی جلوست. مردم به سمت خودشکوفایی و تحقق استعدادها و توانمندی‌های خود حرکت می‌کنند.

” نوازنده باید موسیقی بنوازد، نقاش باید نقاشی کند، شاعر باید شعر بسراید اگر می‌خواهد با خود در صلح باشد. آنچه ما می‌توانیم به آن تبدیل شویم باید به آن برسیم. این همان نیازی است که به نام خودشکوفایی مطرح شده است. این همان خواسته محوری انسان برای رسیدن به رضایت درونی است. این خوسته محوری، تمایلی است که به واقعی کردن پتانسیل‌هایمان داریم به این معنا که می‌خواهیم به چیزی تبدیل شویم که پتانسیل و استعدادش را داریم.”

آبراهام مزلو

بر مبنای این اصل، روانشناس انسان‌گرا به مراجع خود کمک می‌کند تا پتانسیل‌های طبیعی و ذاتی خود را رشد دهد نه اینکه او را به سمت مسیری از قبل مشخص شده سوق دهد. این همان ایده‌ای است که در کوچینگ اجرا می‌شود. کوچ هیچ راهکار از پیش تعیین شده‌ای برای مراجع ندارد بلکه به توانمندی او برای حل مشکلات ایمان دارد.

◊ انسان‌ها موجوداتی چندوجهی یکپارچه و منحصر به فرد اند

اصل دیگری نیز وجود دارد که بیان می‌کند انسان را باید به عنوان موجودی یکپارچه بررسی کرد. به این معنا که در انسان اجزای مختلف روحی و روانی‌اش با یکدیگر در ارتباط است و نمی‌توان یک جزء را مجزا از دیگر عوامل درمان کرد. با اینکه در این رویکرد تفکیک ذهن، بدن و احساسات انجام می‌شود ولی هیچ‌گاه با بررسی یک جز به صورت منفرد به درک کل وجودی انسان نمی‌رسد. از این رو در کوچ زندگی به دنبال برقراری ارتباط میان بخش‌های مختلف زندگی مراجع هستیم و در کوچ کسب‌وکار نیز همین رویکرد وجود دارد با این تفاوت که بر روی جنبه کسب‌وکاری مراجع تمرکز می‌شود.

در روانشناسی انسان‌گرا، اعتقاد بر منحصر به فرد بودن انسان‌هاست. در نتیجه همان‌طور که یک سایز لباس فیت همه افراد نمی‌شود کوچ نیز به دنبال یک فرمول واحد برای همه نیست. همه ما تفاوت‌هایی داریم و باید به این تفاوت‌ها احترام گذاشت. روانشناسی انسان‌گرا اعتقاد دارد که انسان‌ها انتخاب‌های مختلفی دارند و می‌خواهند آن‌ها را تجربه کنند. کوچ نیز به مراجعین خود به عنوان معماری توانمند نگاه می‌کند که قرار است آینده خود را طراحی کند، تصمیم‌ بگیرد و مسئولیت تصمیم‌های خود را نیز بپذیرد.

◊ ارزشمند بودن انسان‌ها

یکی دیگر از اصولی که در روانشناسی انسان‌گرا مطرح می‌شود، پذیرش مثبت و بدون قید و شرط مراجع است. بدین معنا که کوچ یا روانشناس انسان‌گرا هیچ تلاشی برای تحمیل ایده یا تصمیمی به مراجع خود نمی‌کند بلکه او را کاملا می‌پذیرد و برای رفتار، تفکرات و تصمیمات مراجع خود ارزش قائل است. این اصل زمینه ساز ارتباطی با مراجع است که بتواند در بستر آن، توانایی و پتانسیل‌های خود را کشف کند تا تغییر و تحول و توسعه فردی اتفاق بیفتد.

◊ جمع بندی: اصول روانشناسی انسان‌گرا

  1. اینکه هر کسی چه نظری در مورد خود دارد، از دیدگاه روانشناسی انسان‌گرا محترم و ارزشمند است. (به دنبال تحمیل ایده‌ها و ارزش‌ها نیست)
  2. نگاه مثبت و خوش‌بینانه نسبت به تمامی انسان‌ها – نوع بشر به دنبال خودشکوفایی و تحقق پتانسیل‌ها و استعدادهای خود است.
  3. انسان (با وجود ابعاد مختلف) موجودی یکپارچه و منحصر به فرد است.
  4. برای تفکرات، باورها، رفتارهای هر فردی احترام و ارزش قائل هستیم.
  5. تصمیم‌گرفتن بهتر از این است که هیچ تصمیمی نگیریم. هر کسی دوست دارد که تصمیمات خود را عملی کند
کوچینگ و شرق

کوچینگ ارتباطات مستقیم و غیرمستقیم با تفکرات شرقی دارد. با توجه به خاستگاه کوچینگ که همان مؤسسه اسالن بوده باید اشاره کرد که بسیاری از رویکردهای شرقی در آنجا تدریس می‌شده و در عمل با فلسفه و نگاه غربی نیز ترکیب شده است.

کوچینگ به مراجع خود کمک می‌کند با دنیای درون خود بیشتر آشنا شود تا به جواب سوالات خود برسد. همچنین تأکید زیادی بر عدم قضاوت دارد. کوچینگ کمک می‌کند تا مراجع از دست خیال‌های باطل خودساخته آزاد شود. مراجع پس از کوچینگ دیگر جزئی از مسایل و مشکلاتش نیست و توانسته از آن جدا شود و از بیرون به آن‌ها نگاه کند. این مفاهیم در مدیتیشن نیز وجود دارد.

کوچینگ و زبان شناسی

با اینکه زبان یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین اختراعات بشر است ولی محدودیت‌هایی نیز دارد. این محدودیت زمانی خود را نشان می‌دهد که بخواهیم تجربه‌ای که حاصل حس‌های شش‌گانه ما بوده است را در قالب کلمات و جملات مطرح کنیم که در نهایت این تجربه به درستی و به طور کامل منتقل نمی‌شود. در نتیجه زمانی که مراجع برای کوچ از تجربیات خود می‌گوید، کوچ تنها با تکیه به کلمات نمی‌تواند شناخت درستی از تجربه مراجع به دست آورد. در نتیجه کوچ‌ها برای دریافت کامل پیام مراجع به زبان بدن، تن صدا، مطالبی که گفته نمی‌شود یا مطالبی که نمی‌توان در غالب زبان گفته شود هم گوش می‌دهد. کوچ علاوه بر کلمات و حقایقی که از طرف مراجع مطرح می‌شود باید به احساسات، پیش‌فرض‌ها و باورها و …. مراجع نیز گوش کند. زمانی که همه این مطالب گفتنی و ناگفتنی شنیده شدند، کوچ شنیده‌های خود را به مراجع منعکس می‌کند تا مراجع آگاهی جدیدی کسب کند تا نگاه اش به دنیای خود کامل‌تر و دقیق‌تر شود. بازگو کردن مطالب مراجع توسط کوچ به معنای دوباره دیدن و کسب نگاهی جدید برای مراجع است. از منظر زبان‌شناسی زمانی که ما به کلمات و جملات خود گوش می‌دهیم دیگر در قید و بند زبان نیستیم و به جای اینکه زبان، ما را کنترل کند ما می‌توانیم بر آن تسلط داشته باشیم.

به طور مثال زمانی که از جملات مچهول استفاده می‌کنیم که فلان اتفاق افتاد یا … در ظاهر داریم تلاش می‌کنیم تا تجربه‌ای را برای کوچ توصیف کنیم ولی در باطن، کوچ متوجه می‌شود که شما در مورد این موضوع که چه کسی یا چه چیزی این تجربیات را خلق کرده است بی توجهی می‌کنید و این موضوع را می‌تواند به شما منعکس کند. پس از این بازخورد، مراجع با دیدگاه جدیدی به همین تجربیات نگاه می‌کند.

کوچینگ و فلسفه

جلسه کوچینگ تلاشی برای جستجو در میان یک سری جواب درست از پیش تعیین شده، نیست. به جای این پیش فرض، جواب با تعامل کوچ و مراجع از طریق یادگیری و آگاهی که حاصل می‌شود توسط خود مراجع کشف خواهد شد. پس از تغییری که در مراجع رخ می‌دهد، سعی می‌کند تا عملکرد و رفتار متفاوتی در دنیای خود داشته باشد.

در کوچینگ تأکید بر اقدام است و معتقد است که بینش کافی نیست. در نتیجه به جای تغییر بینش و تفکرات، بر روی اقدام تأکید می‌شود؛ اقدامات کوچکی که به مرور موجب تغییر در مراجع می‌شود.

یکی از تعصباتی که ما را محدود کرده، گرفتن تأیید برای باورها و تفکرات فعلی‌مان است. از این رو کوچینگ سوالاتی می‌پرسد که این تعصبات و محدودیت‌های پذیرفته شده فرد را به چالش بکشد.

منبع: کتاب How Coaching Works

مطالعه بیشتر  کوچینگ سازمانی چیست و چه مزایایی برای سازمان دارد ؟
💛اگراین مطلب را پسندید به اشتراک هم بگذارید💛

به گفتگو بپیوندید