رد کردن لینک ها

عزت نفس چیست و چه فرقی با اعتماد به نفس دارد؟

اول عزت نفس را تشریح می‌کنیم تا تفاوت آن با اعتماد به نفس شفاف شود. به صورت خلاصه عزت نفس یعنی وجود دو عنصر درون ما؛ “باور خودتوانمندی” و “احساس ارزشمندی”.

 

۱- خودتوانمندی

باور خودتوانمندی ، یعنی ما می‌توانیم مسایل و مشکلات زندگی‌مان را حل کنیم. خودتوانمندی به این معنا نیست که ما می‌توانیم هر کاری انجام دهیم بلکه ما می‌توانیم یادبگیریم و از اشتباهاتمان درس بگیریم و کارمان را اصلاح کنیم. یک زمانی شاید به دلیل مهارت و تجارب موفقی که در یک حوزه داشته‌ایم، احساس کردیم که می‌توانیم به خوبی از پس آن کار بر بیاییم ولی خودتوانمندی یعنی هر کاری که باشد ما می‌توانیم فکر کنیم، راهکار آن را پیدا کنیم و حلش کنیم.

نبود باور خودتوانمندی منجر می‌شود تا در زمان روبرو شدن با چالش‌ها و مشکلات، به خودمان بگوییم:

  • من راهکاری به ذهنم نمی‌رسد یا حتی هیچ راهکاری وجود ندارد!
  • من نمی‌توانم این مشکل را حل کنم
  • همیشه این مشکل همراه من خواهد بود و هیچ وقت دنیایی راحت و آرام را تجربه نمی‌کنم.
  • مگر می‌شود برای رسیدن به اهدافم بجنگم؛ سرنوشت من این بوده.

در دنیای امروز که دانش بشری در طی ۱۰ سال ، دوبرابر می‌شود، خودتوانمندی بیشتر به معنای توانایی آموختن است. باور خودتوانمندی باعث می‌شود در برابر سختی‌ها و چالش‌ها خودمان را نبازیم. درصورتی که نیاز به دانش و اطلاعات باشد، می‌دانیم که می‌توانیم بیاموزیم و با یافتن راهکار مناسب، مسأله‌مان را حل کنیم.

 

۲- احساس ارزشمندی

باور به خودتوانمندی موجب می‌شود که انتظار موفقیت یک امر طبیعی باشد. احساس ارزشمندی، انتظار رسیدن به خوشبختی را یک امر طبیعی می‌کند. وقتی ما به خودمان احترام بگذاریم، در نتیجه به راحتی می‌توانیم پذیرای احترام دیگران باشیم، انتظار داشته باشیم که دیگران ما را دوست بدارند و به خوشبختی برسیم. وقتی در مورد این صحبت می‌کنیم که باید خودمان را دوست بداریم، به این معنا نیست که ما افراد بی عیب و نقصی هستیم. به این معناست که ما مهم هستیم و ارزشمند، پس باید از خودمان مراقبت کنیم و به خودمان علاقه داشته باشیم.

افراد موفق زیادی هستند که تنها مأموریت خود را، کار کردن و به قولی رسیدن به موفقیت می‌دانند. این افراد زمانی که از میز کارشان دور می‌شوند، مشوش و نگرانند. از ایام تعطیلات و استراحت خود لذت نمی‌برند زیرا  خود را شایسته آن نمی‌دانند و تنها دلیل ارزشمندی خود را در کار کردن می‌بینند. در حالیکه خود این افراد به ذات ارزشمندند و باید وقتی برای نیازهای خود بگذارند و از خودشان مراقبت کنند.

براندن (Branden) مثالی از یکی از مراجعین‌اش در کتاب مطرح می‌کند: وکیل بسیار موفقی به من مراجعه کرد و مستمر تلاش می‌کرد خود را نادیده بگیرد. همه موفق‌هایش را همکارانش به نام خود ثبت می‌کردند. ایده‌ها و پیشنهادات خود خانم وکیل، توسط همکارانش اجرایی می‌شد. چیزی که خانم وکیل به دنبال‌اش بود، دوست داشته شدن بود که با کم ارزش کردن خود می‌خواست به آن دست یابد. اگر خانم وکیل در بعد خودارزشمندی، شخصیتی کامل داشت، موفقیت کاری بیشتری به دست می‌آورد و همزمان می‌توانست روابط عاطفی سالمی برقرار کند.

در آخر تفاوت عزت نفس، افتخار و تکبر و فخرفروشی را شفاف می‌کنیم. عزت نفس قبل از انجام دادن هر کاری وجود دارد که با خودمان می‌گوییم “من می‌توانم”. افتخار حسی است که پس از انجام دادن کار به وجود می‌آید که “من این کار را انجام دادم”. تکبر و فخرفروشی نیز ریشه در اثبات خود دارد که شاید بتواند خلاء یا کمبودی را بپوشاند. حس افتخار از رضایت خاطر می‌آید و حسی درونی است ولی تکبر و فخرفروشی ریشه در روابط ما با دیگران دارد.

اعتماد به نفس به معنای اطمینان به توانایی خود در انجام دادن یک کار به خصوص است. وقتی در مورد عزت نفس صحبت می‌شود، منظور یک ویژگی انسانی است که در همه کارها و رفتارهای او خود را نشان می‌دهد. با این حال اعتماد به نفس تنها در مورد یک کار به خصوص تعریف می‌شود.

بعضی از تعاریفی که در مورد اعتماد به نفس ارائه می‌شود مشابه عزت نفس است و مباحث عزت نفس را در مورد اعتماد به نفس استفاده می‌کنند. با توجه به اینکه در این مطالب این دو اصطلاح را جداگانه بررسی خواهیم کرد، تعریف فوق مرز این دو را از هم شفاف می‌کند.

در بخش بعدی شش تمرینی که موجب تقویت عزت نفس می‌شود را بررسی می‌کنیم.

این مطلب قسمت 3 از 10 دوره های آکادمی ریسلف است : عزت نفس
💛اگراین مطلب را پسندید به اشتراک هم بگذارید💛

به گفتگو بپیوندید